« اردیبهشت 1386 | صفحه اصلی | تیر 1386 »

خرداد 1386 آرشیو

2 خرداد 1386

از زندگی عقبم این روزها. نمی دانم چرا روزها اینقدر کوتاه شده اند.

3 خرداد 1386

شماره 24 زنستان: اعتیاد

jeld24.jpg

شماره 24 زنستان منتشر شد. موضوع این شماره زنستان اعتیاد است و قرار است در شماره بعد به نابرابری دیه زن و مرد بپردازیم.

اگر به این شماره سر می زنید گزارش خواندنی زهرا صادقی را از دست ندهید: یک میلیارد تومان وثیقه و کفالت برای فعالان جنبش زنان ایران

12 خرداد 1386

روزنوشت

خيلي وقت است كه مفصل و درست و حسابي از خودم ننوشتم و حالا انگار حجم اين همه حرف ننوشته مجالي براي نوشتن باقي نمي گذارد.منظورم فقط اينجا نيست. دفتر كاغذي يادداشت هايم هم مدتها است سفيد مانده است. سفيد سفيد.
آرزوي روز نوشت داشتن و ثبت اينهمه اتفاقات ريز و درشت را عاقبت به گور خواهم برد. حالا به هويت هاي چندگانه ام يكي ديگر هم اضافه شده كه يك دنيا ماجرا با خودش دارد. به سرم زده بود يكسري يادداشت را شروع كنم با عنوان «يادداشت هاي يك زن شوهردار».يادداشت هايي كه آميخته از خيال و واقعيت اند. نشد اما. هنوز به اين فرم زندگي عادت نكرده ام و وقت كم مياورم. فقط به خاطر شوهرداري نيست!!!! بعد از يك سال و نيم زير بار كار ثابت نرفتن و خوش خوشانه كار كردن و بيشتر از آن زندگي كردن. دوباره گرفتار شده ام. از آن گرفتاري هاي خواستني اما. كار در روزنامه هر قدر هم سخت باشد جذاب است و وسوسه كننده و منم كه در برابر هوسهايم تا بخواهيد ضعيفم. خلاصه خودم را همه جوره گرفتار كرده ام و تا چشم باز مي كنم شب مي شود.
با همه اينها اما.... و خيلي چيزهاي ديگر كه زياد خوشايند نيستند..... روزهاي خوبي هستند اين روزها آنقدر كه خرداد هم به جمع ماه هاي محبوبم اضافه شد.

30 خرداد 1386

فردا صبح سنگسار مي شوند

سنگسار مي شوند. فردا ساعت 9 صبح. يك زن و يك مرد. باورم نمي شود. باورم نمي شود فردا آدم هايي مثل من و تو سنگ هايشان را به سمت آنها نشانه خواهند گرفت. مقامات قوه قضاييه همه چيز را انكار مي كنند. شاهدان محلي اما خبر از اماده كردن گورستان براي سنگسار مي دهند.

از ديشب كه تلفن زنگ زد و يكي از تاكستان خبر سنگسار را به روزنامه داد، گيجم. نه فقط براي اينكه دو تا آدم را قرار است سنگسار كنند. براي خودمان. براي ما آدمهايي كه سنگ دستمان مي گيريم و آنها را نشانه مي رويم. براي مايي كه وقتي خبر را مي شويم مي گوييم خب فردا خبرنگار مي فرستيم تا از سنگسارشان گزارش تهيه كنند. براي مايي كه مي گوييم خب حتما يك كاري كرده اند كه بايد سنگسار شوند. براي مايي كه دستمان بسته است و هر چه زور مي زنيم نمي شود خبرش را چاپ كنيم. براي مايي كه در خانه هايمان نشسته ايم و فردا همين ساعت سنگسارشان را تيتر خواهيم كرد...... اين روي سكه زندگي مرا مي ترساند.

نمي دانم چه مي شود كرد. شايد اين توصيه فعالان كمپين سنگسار موثر باشد.

کمپين «قانون بي سنگسار» از همه شهروندان دعوت مي‌کند که با مقامات و مسئولين جمهوري اسلامي ايران، بويژه مسئولين شوراي تامين در استان قزوين، تماس بگيرند و خواستار توقف سنگسار مکرمه ابراهيمي، مادر 43 ساله سه فرزند، و شريک وي، يعني پدر فرزند 11 ساله ايشان شوند.

شماره تماس با دادگستري تاکستان:
0282 3681625

شماره هاي تماس با استانداري قزوين

تلفن:
281 3682811
281 3682812
281 3682813
281 3682814
281 3682815
281 3682816

فاکس:
281 3682941
281 3682895

شما همچنين مي‌توانيد با شماره تلفن‌هاي زير با دفتر ديگر مقامات رسمي کشور تماس بگيريد:

دفتر مقام رهبري
64412020

رياست قوه قضائيه
22741002-5

اداره کل نظارت وپيگيري قوه قضائيه
22741002-5

دفتر رياست جمهوري

88825071
88825072
88825073

31 خرداد 1386

زندگی

کوچه مان پر از زندگی است.
پر از صدای پیرمردهای میوه فروش که جعبه های طالبی و گیلاس و زردآلویشان مثل یک تابلوی نقاشی است.

DSC09405.JPG

DSC09414.JPG


پر از آواز نوازنده های دوره گرد که هر چه بخواهی می زنند و می خوانند.

DSC09442.JPG


فقط صدا نیست… تصویر هم هست:
پیرمرد و پیرزن ارمنی که عصرها کنار پنجره خانه شان می نشینند و با هم گپ می زنند. خانه یکی شان این طرف کوچه است و خانه آن یکی روبرویش و هره پنجره هایشان پر از گل های شمعدانی.
مادربزرگی که صبح ها صندلی اش را می اورد جلوی پنجره آشپزخانه و از پشت پرده کریستالی اش مردم را تماشا می کند.
زنی که خانه شان سر کوچه است و قیافه اش شبیه آمریکای لاتینی ها. این یکی عصرها دم پنجره می نشینید. با سیگاری گوشه لبش و سگ سیاهی که مدام پارس می کند.
گربه های کوچه مان هم برای خوشان ماجرایی دارند. دو تاشان انگار عاشق هم شده اند و این چند روزه همه اش با هم اند. آن یکی سه تا بچه آورده و مثل مادرهای آرام وصبور یا دارد برای بچه هایش غذا پیدا می کند و یا گوشه کوچه می نشیند و بازیگوشی بچه هایش را تماشا می کند.
کوچه مان خیلی قدیمی نیست و این روزها نه می شود بازی بچه ها را در کوچه دید و نه زنهایی را که با سبد خرید در رفت و امدند. با همه اینها اما زندگی را می شود از همین بالا. از گوشه پنجره ای که هنوز برج ها آسمانش را نزدیده اند ، مزمزه کرد.

عکس ها از ماه محو است. این گزارش با عکس های دیدنی اش هم سوغاتی اوست از سفرش به افغانستان .

درباره خرداد 1386

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به حوّا در خرداد 1386 ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی اردیبهشت 1386 می باشد.

آرشیو بعدی تیر 1386 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.