وقتی که به بلاگستان می آیم و توی وبلاگ های مختلف سرک می کشم. احساس می کنم که وارد يک دنيای نو شدم . دنيايی با ويژگی های خاص خودش که هم نو و تازه است و هم عجيب و غريب. آدم های اين دنيا شايد هم ديگر را نشناسند . شايد بعضی هاشان ایران باشند و بعضی هاشان فرسنگ ها دورتر در کانادا و سوئد و آلمان و... . موضوعاتی هم که به آن می پردازند اینقدر گسترده است که از فلسفه و سیاست تا موسیقی و ورزش و یادداشت های شخصی را در برمی گیرد. ولی با اين حال همه شان عضو يک جامعه هستند . جامعه وبلاگ نويسان ايرانی و سعی می کنند در شرایطی که ظرفیت کمی برای گفت و شنود وجود دارد ، هر طوری که هست حرف های نگفته شان را بزنند، به حرف های همديگر گوش کنند و يک فضای آزاد برای تعامل و گفت و شنود بوجود بياورند و در کنار آن یک نوع متفاوت از دوستی را تجربه کنند. دوستی که موقع مرگ ماه پیشونی و زندانی شدن سینا مطلبی به وضوح خودش را نشان داد.
من هم بعد از مدتی وبلاگ خوانی وسوسه شدم که پا به اين دنيای تازه بگذارم از پشت این صورتک از خودم و دلمشغولی هایم بنویسم