وبلاگ نوشتن از یادم رفته است. دلم می خواست اینجا روزنوشت هایم را بنویسم. اما نشد.هنوز به اینجا عادت نکرده ام انگار.
سر و شکلش هم هنوز کار دارد کمی. اینجا را با سر و کله رفتن با قالب صورتکم روبراه کردم و شعر لوگو هم از آسیه امینی عزیز است. زندان که بودیم آسیه این شعر را روی دیوار نوشت و همان جا برایش نقشه کشیدم. درستش البته این است: «قد حوا نمی رسید، من همه سیب ها را خواهم چید.»باید سر فرصت درست کنم.
کمی که فرصت کنم خیلی کارها هست که امسال باید بکنم. خیلی کارها.....
نظرات (۲)
سلام
تولدت مبارك
مطمئن بودم كه تو تعطيلات عيد فقط تو وبلاگ تو يه مطلب تازه ميشه پيدا كرد چون مطمئن بودم كه تو تولدت كه تو اولاي عيده حتما" يه چيز مينويسي...
شعر لوگو فوق العاده ست از وفتي كه خوندم آدم تو دور و اطرافم نمونده كه براش نخونده باشم...همه چي عاليه ...
ارسال شده توسط سحر | ۹ فروردین ۱۳۸۶ ۱۱:۳۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۹ فروردین ۱۳۸۶ ۲۳:۳۰
سلام رفيق
بنويس. نوشتن يعني ما وجود داريم. ديگر لازم نيست زنان علاقه مند ما را مثل زنان گذشته مان از لابلاي تاريخ مردانه بيرون بكشند.چون ما مي نويسيم و خود را ثبت مي كنيم. ما هستيم.
ارسال شده توسط مريم ميرزا | ۱۰ فروردین ۱۳۸۶ ۱۰:۵۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۰ فروردین ۱۳۸۶ ۱۰:۵۵