« بهار | صفحه اصلی | خجالت کشیدند خدیجه مقدم را به اوین ببرند »

افسوس دیر رسیده ایم

آرزو می کردم
تو را
در روزگاری دیگر می دیدم
در روزگاری که گنجشکان حاکم بودند
پریان دریایی
شاعران
کودکان
و یا دیوانگان

آرزو می کردم
که تو از آن من بودی
در روزگاری که بر گل ستم نبود
بر شعر
بر نی
و بر لطافت زنان
اما افسوس
دیر رسیده ایم
ما گل عشق را می کاویم
در روزگاری
که عشق را نمی شناسد*

نه، باور نمی کنم. هنوزهم باور نمی کنم که در روزگار پنت هاوس و زانتیا و گوشی های رنگ وارنگ و سفرهای دبی و تایلند و تلویزیون های ال سی دی و میلیونرهای یک شبه سی ساله، در روزگار حرص و آز و جاه طلبی و فرصت طلبی، آدمی پیدا شود که آرزویش معلم شدن باشد.
این جا مهربانی بر دل ها حکمرانی می کند و زندگی با همه زیر و زبری اش جاری است. و ما آدم های خسته و افسرده و ناامید شهری درهجوم شور و شوق و امید این آدم های روستایی، کیش و مات می شویم. ما می شویم: ما هیچ، ما نگاه. *...... گزارش شهاب از مدرسه کوچکی که حکایتش سراسر عشق بود و امید


*نزار قبانی

نظرات (۴)

زمان هیچ اهمیتی ندارد دیگر.آنچه مهم است ماییم... خود ما.
کیمیا هستم بهم سر بزن

قورباغه ات مبارک!
از این خبر به وبلاگت آمدم و دارم کبف میکنم.:)

سلام،بهت تبریک میگم.وبلاگ خوبی داری به منم سر بزن

ارسال نظر