« نگذاريم لايحه ضد زن و ضد خانواده تصويب شود | صفحه اصلی | دست نوشته های زندان... »

شمارش معکوس برای لایحه ضد زن

شمارش معکوس شروع شده است. نشسته ام پای کامپیوتر و هر چند دقیقه یکبار سایت مجلس را چک می کنم.نکند امروز لایحه را تصویب کنند. نکند همه چیز تمام شود و دستمان به جایی بند نباشد.
مثل بازی مرگ و زندگی می ماند. نه از آن مرگ هایی که با شلیک یک تیر همه چیز تمام می شود، مثل مرگی است که زهرش توی رگ هایت جا خوش کرده باشد و ذره ذره جانت را بگیرد.

من این ذره ذره جان دادن را با چشمهای خودم دیده ام.من 45 روز تمام، با زنهایی زندگی کرده ام که اگر این لایحه تصویب شود زندگی شان سیاهتر از اینی که هست می شود. من 45 روز تمام با زنهایی زندگی کرده ام که فقط وقتی از امکان تغییر این قوانین لعنتی برایشان می گفتم، چشمهایشان می درخشید و بارقه های امید برای لحظه ای کوتاه در قلبشان می درخشید.

حرف فقط سر این نیست که این لایحه چند زنی را از اینی که هست آسان تر می کند، طلاق را مشکل تر می کند، ضمانت اجرایی حضانت و ثبت ازدواج را می گیرد و ده ها مشکلی که به تفصیل درباره شان گفته است. اگر این لایحه تصویب شودکار ما برای تغییر قوانین تبعیض آمیز سخت تر و سخت تر می شود. و تا مدتها هر وقت بخواهیم حرف از تغییر قانون بزنیم ما را به لایحه ای که تازه تصویب شده ارجاع می دهند. از نماینده های مجلس هفتم که گفته می شود 76 نفرشان زن دوم دارند و خیلی از این 76 نفر به مجلس هشتم آمده اند انتظار زیادی نمی رود. اما آیا هیچ کس در این مملکت پیدا نمی شود که بتواند جلوی این فاجعه را بگیرد.
ای کاش آدمهایی که اینطور بر تصویب و تایید چنین قوانینی اصرار دارند فقط یک هفته به اوین بروند و ببینند زنهایی را که آستانه فروپاشی اند و هیچ کورسوی روشنی در برابرشان نیست.
ای کاش می دیدند زنی را که به خاطر چک های همسرش به زندان افتاده و جناب شوهر وقتی زن بیچاره در زندان بوده رفته و زن دوم گرفته ...
ای کاش می دیدند زن هایی را که همسرشان رفته و آنها را طلاق غیابی داده.....
ای کاش می دیدند مادرهایی را که در حسرت دیدن فرزندانشان می سوزند و شوهر و پدر شوهر که حق بیشتری نسبت به فرزند او دارند، اجازه یک دیدار کوتاه را به او نمی دهند.
ای کاش زهرا را می دیدند که زنگ می زد خانه پدرشوهرش و صدای بچه های مهدکودکی را در می اورد تا گوشی را به دخترک 5 ساله اش بدهند و پشت تلفن های های گریه می کرد و قربان صدقه دخترکش می رفت و آخر سر اعدام شد بدون اینکه ضجه هایش برای آخرین دیدار دخترکش به جایی برسد.
ای کاش نازنین را می دیدند که سه بار از دادگاه تقاضای طلاق کرد و قاضی زن بازی شوهرش، اعتیاد او و حتی کتک های وحشیانه اش را بریا گرفتن طلاق کافی ندانست و آخر سر کار به جایی رسید که شوهر کشته شد و نازنین آواره دیوارهای بلند زندان.....
ای کاش راحله را می دیدند که اگر قانون کمی عادلانه تر بود و حمایت گرتر، حالا حتما زنده بود....

فقط زندان نیست، خیابان های شهرمان را هم که بگردیم هزار هزار زن مثل راحله و نازنین و زهرا می بینیم که این قانون لعنتی ویرانشان کرده و این لایحه تیر خلاص را می زند به همه امیدهاشان.


برای همه اینها بود که آن عصر سرد زمستانی، در زیر زمین بند 209 اوین، وقتی اسم لایحه آمد نتوانستم خودم را کنترل کنم و تا توانستم نوشتم که چرا این لایحه برای ما مهم است و چرا اگر بخواهید تصویبش کنید نمی توانیم ساکت بنشینیم.

نشسته بودم پشت میز بازجویی و بازجو هی سوال پیچم می کرد که چرا اینکار را کردید، چرا ان کار کردید. فلان تجمع تان غیر قانونی بود. فلان مطلبتان امنیت ملی را لرزاند و من با صبوری که از خودم سراغ نداشتم، مدام دلیل و مدرک می آورم که اینطور نبوده و مگر ما جز چند تغییر ساده قانون چه می خواهیم...... یک دفعه رفت سراغ لایحه و گفت برایش بنویسم چه کسی می خواهد جلوی مجلس برود اگر این لایحه تصویب شود.
یادم رفت برگه بازجویی است و باید کم بنویسم و خلاصه. هنوز راحله اعدام نشده بود و من خوش خیالانه گمان می کردم می شود نجاتش داد. گمان می کردم اگر برایشان بنویسم که همه تلاش ما برای زندگی کردن راحله و راحله ها است می فهمند.نوشتم این لایحه زندگی ما است و چاره ای جز اعتراض به آن نداریم. و ارزو کردم که کار به طرح این لایحه در صحن علنی مجلس نکشد. آرزویم برآورده نشد و حالا نشسته ام جلوی مانیتور و هی سایت مجلس را چک می کنم که مبادا امروز، لایحه حمایت از خانواده، طرح شود، تصویب شود و ما دوباره و دوباره از صفر شروع کنیم.


نظرات (۱۴)

ناهید:

هرگز شبی که تا صبح پشت دیوارهای بلند اوین با خانواده شوهر راحله حرف می زدیم وفحش می خوردیم را فراموش نمی کنم!!!!

arash asemoni:

drood bar shoma .
aval baray khodetan hesab konid ke chand ta az in gavanin be sood khanom ha hastand ke tasvib nashodan masalan layeheei motazamen raayat hogogeshan bashad. sagsar ra chegone mitavanid lagve konid. gatlhay namosi chetor. doste man lagve fagat chand ganoon yani hazfe jomhori sarmayedari eslami. tamam gavanin eslam yani nagz azadi va barabri zanan va hormat zanan ast.kojay in gavanin ra mishavad eslah kard.motmaen bashid ba tadavom in hokomat gavanin bishtari be tasvib khahad resid magar in ke in hokomat ra sarnegoon sakht. in shodanitar ast ta in ke be donbale khorak hai ke sazman etlaat hokomat baray chand modati ke misazad bashim.fagat va fagat bayad motashakel shod va basat in sarmayedaran chand hamsar talab ra bar andakt


zende bad azadi va barabari
sarnegon bad hokomat sarmayedaran
bargarar bad jomhori sosyalisti

سلام مریم جان
منم مثل تو مضطربم
من قراره این هفته عروس بشم ولی به جای استرس عروسی استرس تصویب لایحه نمی ذاره شبا بخوابم
مریم عزیزم می دونم چقدر داری زحمت می کشی که حتی اگه شده یه نفر بیشتر رو آگاهی بدی نسبت به این قوانین ضد زن و تبعیض آمیز و من این زحمات تو رو قدر می دونم و برام با ارزشه.
موفق باشی عزیزم

Anonymous:

انسان اگر متعصبانه به قضایا نگاه کند کور می شود . پس لطفا کمی فکر کن !!!!!

سرباز معلم فرصت طلب ... این کار آقای شعرانی گدایی هست یا نه ؟ اگر نیست اسمش رو چی بگذاریم؟!منتظرم در ضمن مطالب وبلاگتون رو نخوندم اما حتما می خونم تیتر جالبی و عیجی بود . . یا حق.

مسعود:

با درود...باعث تاسف است که در این مملکت شاهد اینگونه حرفها و لوایح هستیم.امید است مانند افغانستان که آمریکا یی ها تشریف آوردند زودتر داستان اینگونه حرفها تمام شود.

دادم همه نام و نن بر باد
کردم همه نیک و بد فراموش

شما چطور؟

دادم همه نام و ننگ برباد
کردم همه نیک و بد فراموش

شما چطور؟

سلم و خدا قوت واقعا قشنگ بود . نمی شناسمتون یعنی اصلا صفحه ی اول وبلاگ شما نرفتم اما مطلبتون فوق العاده بود .گاهی حتی نمی شود سطر ها را هم روی صفحه های سفید معنا کرد. زندگیمان پر شده از تنفس های تکراری و نامه های اداری . خودمان هم نمی دانیم کجای این زندگی زنده مانده ایم. چهار دیواری دلخوشی هایمان هم دیگر اختیاری نیست. روی جاده های برفی خیال رد پای خفقان آنقدر خط های سیاه بدبختی کشیده است که دیگر هوای لحظه ای گذر هم به سرم نمی زند.

نمی دانم کجا می شود کمی بیش تر از کم حرف حساب زد. نمی دانم کجا می شود کمی بیش تر از کم از درد هایی گفت که تولد یافته از زخم های هزار ساله ی تمام زندگی هاست. نمی دانم کجا کمی بیش تر از کم مردمان جوان مردند.

خدا شنواترین و بیناترین است . به خدا باید گفت که دست های پر از پاکی ظاهر فریب خانواده ای را به بدترین روز ممکن می اندازند.

چشم های پر از تامل اجازه نمی دهند جنس زن خود را در جامعه خود راحت و آسوده ببینند. به بهانه ی سنت خدا و پیغمبر بخشنامه ها و حکم ها و هزار کاغذ و طومار صادر می کنند بی آنکه آزادی انتخاب زنان را در نظر بگیرند. بی آنکه بخواهند اصل را اصلاح کنند فرع را نشانه گرفته اند.

دختران دیگر اجازه ندارند فکر کنند ، حرف بزنند حتی کار کنند؟! دیگر زمانه ، زمانه ی دروغ و چشم های ناپاک و اهانت به حریم دختران است. چون دیگر ضمام ادارات و سازمان ها از دستمان در رفته است و تر و خشک را با هم می سوزانند.
گاهی بخشنامه ها شناسنامه ها را هم زیر سئوال می برند!! آزادی و آزادگی که قرآن به یک زن مسلمان داده است هویتی که امروز به یک زن مسلمان داده اند بسیار متفاوت است.
شاید بخشنامه های بعدی هویت دختران را هم به صورت غیر مستقیم زنده به گور کند.

دلم پر بود مطلبی از نوشتم در وبلاگ زن بودنم . زن نیستم اما جرف زنان را می زنم و دانش آموزان را.
www.balabala.blogfa.com

salam, be asle layehe dastresi darid? age betoonid baram befresti mamnoon misham

اي كاش در كشور ما هم مثل همه جاي دنيا دختر و پسر مي تونستند با هم ازدواج بكنن (مثل دو انسان)وبا حفظ استقلال كامل و با حفظ شان انساني ايكاش ...ولي افسوس
راستي آيا همه جاي دنيا دارن ازدواج مي كنن نه بحث ازدواج مجددي هست و نه زندان رفتن بخاطر مهريه و نه زندان رفتن به جرم ترك انفاق و نه زندان رفتن به جرم معامله به قصد فرار از دين باز بخاطر مهريه و نه صدها قوانين عجيب و غريب ديگر آيا آنها انسانهاي متمدني نيستند يا ما ....
اگر اين قوانين عجيب و غريب نبود من 32 ساله شايد الان يه بچه 7-6 ساله هم داشتم و از يك نعمت بزرگ ديگر هم بنام زن محروم نبودم و اين همه تنها و ...
زير بار شماتت خانواده و نگاه هاي آنچناني فاميل و ......

در كجا و به چه شكل ميتونيم مخالفتمون با اين لايحه رو نشون بديم ؟

زن ایران:

سلام پا هر کلمه شما اشک ریختم .چون من هم قربانی ام متاسفانه زن خانه دار .و دانشجوو مقید به خانواده

خواهش میکنم بگوید چطور مخالفتمون را نشان بدیم.

ارسال نظر