می خواستم طلاق بگیرم.طاقتم تمام شد بود. بچه ها را به من نداد.دیدم بدون بچه هایم نمی توانم و برگشتم......
این را از چند تا زن شنیده باشم خوب است؟؟؟ هربار هم حرص خورده ام. فحش داده ام. بغض کرده ام.
« ........... | صفحه اصلی | از زندان متنفرم »
می خواستم طلاق بگیرم.طاقتم تمام شد بود. بچه ها را به من نداد.دیدم بدون بچه هایم نمی توانم و برگشتم......
این را از چند تا زن شنیده باشم خوب است؟؟؟ هربار هم حرص خورده ام. فحش داده ام. بغض کرده ام.
نظرات (۵)
این است و جز این نیست
ارسال شده توسط نثرما | ۲۵ آبان ۱۳۸۷ ۸:۰۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۵ آبان ۱۳۸۷ ۲۰:۰۵
يه عده زن برگشت خورده مطلقه اينجا جمع شدند و همه رو تشويق ترغيب و تطميع به طلاق مي كنند و ارايه طريق مي دهند و اين اصلاً درست نيست
من براشون خيلي متاسفم
اونا مي خوان مطلقه ها زياد بشن تا بتونن ناسازگاري خودشونو توجيه كنن عين ساناز خانم كه به سزاي اعمال ننگين خودش هم رسيد انشاءالله كه شما هم ....
ارسال شده توسط صمدي | ۲۶ آبان ۱۳۸۷ ۰:۰۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۶ آبان ۱۳۸۷ ۱۲:۰۵
احساس مادر به فرزند قابل توصیف نیست.. مادرم و اینو میگم... برای همین نمیشه عصبانی شد یا انتقادی کرد...
وقتی به این حس میرسی که دنیا به آخر رسیده و فقط بچه ات برایت مونده...
متاسف میشیم اما دل کندن از وابسته ترین وابستگی آسون نیست .. وشاید امکان پذیر هم نباشه.
من تعجبم از آنهاییست که میروند.. نه آنهایی که باقی میمانند.
ارسال شده توسط آیدا | ۲۷ آبان ۱۳۸۷ ۹:۱۳ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۷ آبان ۱۳۸۷ ۰۹:۱۳
احساس مادر به فرزند غیر قابل توصیف است... احساسی که وقتی کسی به ته خط میرسه به وابسته ترین وابستگی اش چنگ میزنه برای ادامه ی زندگی... دقیقا حس مادرهای شکست خورده و بچه هاشونه...
من از مادرهایی که موندند تعجب نمیکنم.. از آنهایی تعجب میکنم که بدون بچه رفتند...
هرچند قضاوت از آن ما نیست و تمامی رنج و درد را همه ما با گوشت و پوستمون حس میکنیم.. هر حرفی در رد و یا تایید تنها حرف است.. وهیچ کس تا جای طرف مقابل نباشد نمیتواند قضاوتی انجام دهد.
ارسال شده توسط آیدا | ۲۷ آبان ۱۳۸۷ ۹:۲۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۷ آبان ۱۳۸۷ ۰۹:۲۱
بد بختی راهر وقت جلویش را بگیری مفید است و خدا بخشنده و مهربان است توبه کنید و اینقدر با هجویات مردم را گمراه نکنید
ارسال شده توسط ناشناس | ۲۷ آبان ۱۳۸۷ ۹:۴۷ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۷ آبان ۱۳۸۷ ۰۹:۴۷