« برگشتم | صفحه اصلی | ....... »

از زندان متنفرم

یکسال گذشت. پارسال این موقع حکم بازداشت من صادر شده بود و توی راهروهای دادگاه انقلاب دنبال یک فرصت بودم که به بچه ها خبر وثیقه 100 میلیون تومانی ام را بدهم و اینکه نگرانم نباشند چون خودم دیدم که برام نوشتن "بند عمومی نسوان اوین" و شنیدم که قاضی بهم گفت می فرستمت جایی که تحقیقاتت در مورد زنان کامل بشه.

موقع اذان که شد از یه لحظه غفلت نگهبان های دادگاه انقلاب استفاده کردم و خودم را رساندم طبقه پایین دادگاه و با تلفن عمومی به بچه ها زنگ زدم. وقتی برگشتم و نگاه عصبانی مامور را دیدم که کلی دنبالم گشته بود گفتم چایی می خواستم. شما که رفته بودید ناهار و به فکر من نبودید که از صبح زود اینجایم. مگر اسیری آورده اید؟؟ مامور که گفت خانم شما بازداشت هستید ، یادم افتاد که آره اسیری آورده اند و خودم خنده ام گرفت.

روزهای عجیب و غریبی بودند. اینقدر که واقعا نمی تونم بگم خوب یا بد. اینقدر عجیب و غریب که هنوز رها نشده ام ازشان. از وبلاگم معلوم است که بیشتر از روز نوشت، زندان نوشت شده است و اینکه اینقدر کم به روز می شود يك دلیلش این است که نمي خواهم اینقدر از زندان بنویسم.

نه اینکه زندانی بودن من خیلی مهم باشد. همه اش 45 روز بود و اصلا قابل مقایسه نیست با کسانی که سالها در شرایطی وحشتناک زندانی بودند و شکنجه شدند و جان دادند. همه اش 45 روز بود اما کابوس زندگی زنانی که در آن 45 روز با آنها زندگی کردم هیچ وقت رهایم نمی کند.
هنوز هم شبها كابوس آن راهروهاي بلند تنگ غبار آلود را مي بينم كه انگار آخر هستند و هيچ وقت نيم شود ازشان خلاص شد. هنوز وقتي ياد زنهايي مي افتم كه سالها در بند بودند و به اسم آزادي هم پوزخند مي زدند چيزي ته قلبم مي لرزد.

مسئله فقط اين نيست كه خيلي از اين زنها خودشان قرباني اين اجتماع ظالم و قوانين نابرابرند و واقعا زندان حقشان نبود . مسئله اينجا است كه اصلا زندان دردي را دوا نمي كند و راه حل جرم و نابهنجاري نيست. حداقل زنداني كه من ديدم هيچ مجرمي را تنبيه نمي كند. زندان پر از تحقير است. پر از رنج است. پر از جرم است و بهترين جا بريا يانكه آدمها را معتاد كند. بيمار كند. پر از نفرت كند و بعد پرتشان كند وسط جامعه.
براي اينها است كه از زندان متنفرم. براي ديدن دختر 18 ساله اي كه گشت ارشاد بازداشتش كرده بود و يكماه زندان بود و هر چيزي كه فكرش كني ياد گرفته بود.
از زندان متنفرم براي ديدن ميناي 28 ساله اي كه به خاطر چك آمد زندان و آنجا معتاد شد و ذره ذره اب شد.
از زندان متنفرم بخاطر ديدن راحله اي كه همسن خواهرم بود و بخاطر حمل مواد دايي هايش زندان افتاد و آنجا تبديل شد به يك مجرم حرفه اي. به يك معتادي كه بارها و بارها خودكشي كرد. و در زندان دعوا راه انداخت و آنقدر جرمش را زياد كرد كه حتي نمي شود به آزادي اش فكر كرد.
از زندان متنفرم به خاطر سميرايي كه وقتي به زندان آمد يك دختر 18 ساله چشم و گوش بسته بود و وقتي من ديدمش يكي از گنده لاتهاي اوين كه جرات نيم كردم به او سلام كنم. پدرش را كشته بود. پدري كه سالها به او تجاوز مي كرد. كه باردارش كرده بود. زهر به پدر اثر كرد و سميرا زنده ماند. مي خواست هردوشان بميرند. نشد. آمد زندان. نابود شد.

از زندان متنفرم براي اينكه وقتي كسي زنداني مي شود انگار ديگر انسان نيست. جرم كرده بايد مجازات شود قبول. اما انسان كه هست. وقتي سرطان دارد و نيمه شب از درد زوزه مي كشد كه بايد به دادش رسيد..... نبايد رسيد؟ وقتي قرار است اعدام شود. اصلا گيرم حقش است(هر چند هيچ انساني سزاوار اعدام نيست) حق دارد براي آخرين بار بچه اش را ببيند يا حداقل صدايش را بشنود. حق ندارد؟

آزاد كه باشي مي تواني اينها را كه مي بيين فرياد بكشي، اعتراض كني، مقاله بنويسي، همه دنيا را خبر كني. زندان كه باشي هيچ از تو برنيم آيد جز اينكه ساعتها چمباتمه بزني پشت در آهني زندان و بكوبي به در و وقتي نگهبان مي آيد بهت بگويد حقش است. بگويد آن زني كه دارد از درد زوزه مي كشد فيلم بازي مي كند. بگويد تو چه كار به كار يك زن اعدامي قاتل داري. بگويد به تو مربوط نيست و در را بكوبد توي صورتت و برود و دستت به هيچ جا بند نباشد.

از زندان متنفرم و هنوز نمي دانم چرا آن همه رنج من را نكشت.زندان كه بودم خيلي وقتها فكر مي كردم صبح نمي توانم بيدار شوم اينقدر كه قلبم سنگيني مي كرد. آن وقت بود كه فهميدم آدميزاد مي تواند چقدر قوي باشد و دوام بياورد و از هم نپاشد و فرو نريزد.


نظرات (۱۴)

m.n:

در من زنداني ستمگري بود كه به آواز زنجيزش خو نميكرد
مريم جان مهم تو هستي كه ميدوني براي چي و براي كي از زندان ميگي
قرار بود اينقدر بگي تا تموم بشه بگو فرياد بزن تو آزادي

Ehsan:

من شمارو تحسین میکنم که اینقدر میفهمید، کاش اونائی باید بفهمن بفهمن.
البته میفهمن خودشونو زدن به... یا... و...؟
نقطه چینو به سلیقه خودتون پر کنید.

از قديم گفته اند" مرغ زيرك چون به دام افتد تحمل بايدش" ولي انگار روزگار تو برعكس شده...

Anonymous:

امیدوارم همه شما به آرزوی خود برسید و طلاق بگیرید
ولی دست از سر زنان نجیب و فهمیده بردارید و بگذارید آنها زندگی کنند.

sara:

آقاي سخت باز يادته؟ مي گفت: آدميزاد جون سخته خانم

مریم جان خیلی سخت و دردناک بود خبر شنیدن اعدام فاطمه...

خوندم و برای کامنت گذاشتن کم آوردم, اومدن کامنتها رو یک نگاهی بندازم تا شاید با خوندن حرف بقیه یک کم آروم بگیرم... اما کامنت 4 بسیار متاسف و متاثرم کرد.
ای کاش میتوانستیم به همه ی زنها آگاهی دهیم که آنچه ما و دیگران میخواهند طلاق نیست, ما از همسرانمان به دلیل مرد بودنشان متنفر نیستیم, آنانکه مورد نفرت و طرد جامعه هستند خود ما هستیم. ما حق آنان را نمیخواهیم تنها برابری میخواهیم.
ایکاش میشد به مردهای نااگاه این درک را داد که ما به دنبال از هم پاشاندن زندگی نیستیم, نباید زن را در آشپزخانه زندانی کرد تا چیزی نفهمد.. باید بداند.. همانگونه که آنها به همه ی قوانین آگاهند تا لحظه ی آخر دم نمیزنند.
نمیدانم باید برای خودمان متاسف باشیم یا "ناشناس" هایی که هیچ نمیدانند و یا میدانند و سر در برف کرده اند.

آرش:

خانم مومنی ، متاسفانه وبلاگ شما فیلتر شده با فیلتر شکن وارد شدم
حاکمیت اقتدار گرا آنقدر ضعیف است که از چند جمله شما در مورد حقوق زنان نیز وحشت داره

آرش:

به این جا نگاه کن واقعا بوی مردسالاری در تار و پود اینگونه افراد که به اصطلاح زن هستند موج میزنه
طبقاتی از مردم ما هنوز فاصله زیادی با روشنایی دارند
http://goldokhtar.parsiblog.com

ولی خودتان را ناراحت نکنید و زیاد حرص نخورید مطمئنا به روشنایی خواهیم رسید

شما نوشتید:...مسئله اينجا است كه اصلا زندان دردي را دوا نمي كند و راه حل جرم و نابهنجاري نيست...
خوشحالم که یک همفکر دیگر پیدا کردم و چنین نظری دارد.در رابطه با ضرورت حذف زندان از جامعه و ایجاد یک جنبش اجتماعی هفت سال است که روی آن کار کردیم و این بحث را در وبلاگ آغاز کردم و می توانید در این باره نظر دهید و ما را یاری کنید.با سپاس

http://andishehnovin.blogspot.com/ آدرس وبلاگ رافراموش کردم

با اجازه لینک شما را به وبلاگ اضافه کردم

سلام
خبر ندارم چرا به زندان افتادی . تازه باهات آشنا شدم . از طریق نوشته ی شروط ضمن عقدت . ممنون .ممنون از این که سعی می کنی زنان جامعه رو به حقوقشون آگاه کنی . هرچند هر چه قدر هم بگیم خیلی ها نمی فهمند یا می فهمند و بی خیالن.من تازگی ها به این نتیجه رسیدم که آسیب ما بیشتر از همین خانم هاست . همین خانم هایی که با بی خیالی فقط دنبال حفظ زندگیشون به هر قیمتی هستند .ان همه نابرابری رو نمی بینند تازه خودشون هم تو بعضی موارد بهش دامن می زنند .مثل همین تعدد زوجات.

اما یه روزی همه چی درست می شه اما برای درست شدنش مجبورن یه عده ای فنا شن .اگه بخوای دیگرانو آگاه کنی بهت مارک هنجار شکن و فمینیست در معنای خودشون رو می زنند . البته من نمی دونم فمینیسم رو چی تعریف می کنی .من به برابری زن و مرد معتقدم اما این برابری لزوما تشابه نیست .

سعی کن کمتر حرص بخوری.این جیزیه که به خودم هم همیشه می گم .

موفق باشی در پناه خدا

شما چي ميخواين
نه بگين چي مي خواين؟؟؟
قبلاً هم گفتم اگه مي خواين مثل يه زن اروپايي از حقوق برابر برخوردار باشين والله و بالله و تالله كه بنده خودم اصلاً مخالف نيستم بلكه صدرصد موافقم ولي شما حاضر نيستيد مانند يك زن اروپايي از برخي حقوقي كه قانون به شما داده بگذريد مسئله اين است
يك زن اروپايي مهريه و نفقه و نحله و اجرت المثل و حق زنداني كردن شوهر بخاطر مهريه و نفقه و فرار از دين را ندارد و حتي دوشادوش مردان در صحنه هاي جنگ هم حاضر ميشوند و خدمت سربازي هم مي روند اصلاً چنين حقوقي كه شما داريد ندارند ولي شما آيا حقيقتاً و وجداناً و عندالله حاضريد كه از اين ها بگذريد؟؟
شماهم همه اين ها را مي خواهيد و هم حقوق يك زن اروپايي را اين كه نمي شود

تنها راه فعلاً همين است كه از مهريه و نفقه بگذريد و دوشادوش مردان كار كنيد و حق طلاق و حق اشتغال و حضانت و .... را بگيريد اين حق شماست ولي شما هم خدا را مي خواهيد هم خدا هم خرما هم خر خدا !!!
مدير وبلاگ نوشته بود شروط ضمن عقد بجاي مهريه و نفقه چه كسي با اين مخالف است اگر مخالف است متحجر است و اين خانم يك خانم منصف و عدالت خواه است و من يكي كه مخلص ايشان و همفكران ايشان هم هستم و براي همه اين عزيزان آرزوي موفقيت دارم
من سرم را زير برف نكرده ام و متحجر و بد انديش هم نيستم و پيشرفت زنان ما پيشرفت جامعه است و وقتي يك زن ايراني موفقيتي را در عرصه هاي بين المللي كسب مي كند خدا گواه است كه در پوست خود نمي گنجم چون من هم يك ايرانيم مشكل اين است كه برخي ها از قانون هيچ نمي دانند و ادعا مي كنند كه حقوق زن پايمال شده !!!
اي كاش فرصتي بود و رودر رو بحث مي كرديم ومي گفتيم مي شنيديم
من خودم يك قربانيم كسي كه به خاطر وحشت از زندان و از بين رفتن آبرو و حيثيت از تشكيل خانواده محروم شده است وقتي دوستانم را مي بينم كه به جرم ازدواج در بند زندان گرفتارند آيا مي توانم بي تفاوت باشم
مرا ببخشيد درددلي بود نه بيشتر ولي يك طرفه به قاضي رفتن را هم منصفانه نمي دانم يا حق

ارسال نظر